ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۸۷
وب حسین تبادل با نظر دیگران، هیجان انگیز است، ولی فعلا به علت مشغله درسی مجبورم تا مدت نه چندان کوتاهی این فعالیت هیجان انگیز را متوقف کنم.
ان شاالله بعد از چند ماه خواهم نوشت و در این فاصله نیز اگر موضوع خیلی قابل توجهی پیش آید، وبلاگ، به روزرسانی می شود؛ ولی عملا تا چند ماه دیگر، با دوستان خداحافظی نصفه و نیمه ای انجام می دهم و بر حسب فرصت، گاهی در وبلاگ هایشان مزاحم می شوم.
*وب حسین به آدرس همچنان به آدرس hosain.bloghaa.com یا hosain.tk در دسترس خواهد بود.
پ.ن : به علت کمبود وقت، در رسیدگی به این وبلاگ، جهت جلوگیری از هر مشکلی برای اولین بار، کامنت ها در حالت نیاز به بررسی قرار می گیرند.
به امید دیدار
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۸۷
وب حسین خواستم از تحرکات در مرزهای ایران بنویسم، از افعانستان که در آن، طالبان دشمن ما با وساطت عربستان، به قدرت برمی گردد، عربستانی که شیعه ها را تحت فشار قرار می دهد، در اقدامی عجیب آمریکا و اسرائیل را به اجلاس ادیان دعوت می کند و در عوض، آمریکا او را در اجلاس سران مالی جهان می پذیرد. از پاکستانی که به مرحمت بمباران های مکرر آمریکا بر سر مردم بیگناه به وضعی رسیده که مردمشان باید به افغانستان جنگ زده، مهاجرت کنند. از آذربایجانی که شبکه های آن به طور ناگهانی سریال های مذهبی فارسی را قطع می کند و فیلم های مستهجن برای مردم خودش و شهرهای شمال غربی ایران، پخش می کند. از عراق، که تروریست های ایرانی، از لیست تروریست های انگلستان خارج می شوند، تابعیت آمریکایی می گیرند و با مقام های اروپایی دیدار می کنند تا بر خلاف تمام تروریست های جهان، نه تنها از تمام حقوق افراد بیگناه برخوردار باشند، بلکه امتیاز دیدار با سران جهان و کمک های مالی را هم دریافت کنند و در عوض به موقع، اقدامات! لازم را در ایران انجام دهند، چون بر خلاف غربی ها ما مشمول حقوق بشر نمی شویم تا جانمان ارزش داشته باشد و تمام جهان موظف باشند تروریست های مخالف آن ها را دربند کنند.
از عراقی که تحت فشار پیمان امنیتی بی شرمانه ای است تا پایگاه دائمی نظامی آمریکا شود، برای حمله به کشورهای همسایه. از سوریه که به دلیل عملکرد خلاف میل آمریکا، مورد تجاوز قرار می گیرد تا به زور هم که شده تحت قیومیت آمریکا قرار گیرد. از عمان که اجازه ساخت پایگاه نظامی را در نزدیکی تنگه هرمز به آمریکا می دهد تا علاوه بر استقلال خودش، آرامش را از ما بگیرد؛ تا اگر مسیر انحرافی عبور نفت از کنار تنگه هرمز و امارات، جواب نداد؛ آمریکا دغدغه ای نداشته باشد.
خواستم از انتخابات آمریکا بنویسم که رای مردمی ۵۲-۴۶ (۱/۱۳ برابر) اوباما به مک کین در کالج ها به ۳۴۹-۱۶۳ (۲/۱۴ برابر) می رسد تا یادآور شود که اکثریت مردمی، رئیس جمهور آمریکا را انتخاب نمی کند؛ همان طوری که در سال ۲۰۰۰ برای بوش، این کار را کرد.
خواستم بگویم که در حمله به کشورها مختلف و تحریم ما، اوبا با مک کین فرق نمی کند، همان طور که اوباما و مک کین های قبل فرقی نداشتند (۱ و ۲) و تازه هنوز چیزی نشده، دستور حملات جدید را داده، همان حملاتی که قبلا هم از آن صحبت شده بود. همان حملاتی که چند روز پیش، عروس و دامادی را در مراسمشان به همراه حدود ۴۰ نفر دیگر به آن دنیا فرستاد تا از ده ها کشته این روزهای حملات به پاکستان، عقب نمانند. خواستم بگویم که کسی ککش را هم نگزید، شورای امنیت احساس وظیفه نکرد و مهم تر از همه اینکه به ازای این همه کشته، کسی آمریکا را تحریم نکرد و مانعی برای استفاده دایم از سلاح های کشتار جمعی اش ایجاد نکرد. قانون جهانی که ساخته اند، قانون جنگل است که همه این اقدامات را نادیده می گیرد و به جایش، به خاطر سلاح های کشتار جمعی که هیچ گاه پیدا نشد، به دیگر کشورها حمله می کنند. حقوق بشر و دموکراسی دروغی است که خودشان هم باور ندارند، چرا که جان ده ها هزار کشته در افغانستان و پاکستان و صدها هزار کشته در عراق، زندانیان گوانتنامو و ابوغریب، به اندازه زندانی شدن یک عامل موافق غرب، نه ارزش توجه کردن دارد و نه ارزش رسانه ای شدن و نه ارزش تحریم و تنبیه عاملان آن.
در مقابل همه پلیدی های عاملان و حامیان این جنایت ها، خواستم از زیبایی ها هم بنویسم، از عشق و ایثار خانواده ای که با همه تنگدستی، از خون بهای پسر دلبندشان که نیروی کاری و درآمدی آن ها هم بود، می گذرند و حتی حاضر نمی شوند، این پول را به زخمی در زندگیشان بزنند که سخت به آن محتاجند و در عوض با بینشی عمیق، می خواهند تا پول را صرف ساختن مدرسه برای کودکان بکنند تا دیگر کسی به دلیل جهل، دست به قتل نزند.
درود بر این فهم و ایثار و پرورش دهندگان آنان در این مکتب آسمانی، که ارزششان، قابل مقایسه با اتوکشیده های روشنفکرنما و ابزار دست نیست.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۸۷
وب حسین بعضی مواقع طرفداری بیجا از موضوعی، آدم را به شک می اندازد که اگر اوضاع طور دیگری بود؛ این ها در قوی ترین باورهایشان نیز تجدید نظر اساسی می کردند! و چیزی را که امروز مخالف صریح آن هستند، به یکباره به عنوان مطلوب بر می گزینند.
مثلا اگر امروز به جای آمریکا کس دیگری، ابرقدرت بود، توجیهات نامعقولی که برای موجه کردن صورت این کشور صورت می گیرد، رنگ عوض می کرد و به نفع دیگری ظاهر می شد. واقعا چه فرقی است بین طالبان و آمریکا که یکی را می کوبند و دیگری را بالا می برند؟ شاید اگر طالبان ابرقدرت جهان بود، این ها طالبانی بودند و آن وقت موضعشان در قبال این رفتارها فرق می کرد؛ شاید اگر هیتلر ابرقدرت مانده بود، آن ها نازیسیت بودند و آن وقت موضعشان در برابر این رفتارها (+ و + و + و + و + و + و + و + و + و . . .) فرق می کرد و بی آنکه به هر نحو ممکن آن را توجیه کنند یا نهایتا آن را به پای بوش یا شخص خاص دیگری بنویسند؛ آن را امری دائمی و ناشی از ایدئولوژِی آمریکا و غرب بدانند که نتیجه طبیعی آن باورها است، همان طور که امروزه، رفتار های طالبانی را مربوط به بینادگرایی می دانند، نه شخص طالبان.
تا زندگی بسیاری را رسانه های غربی، فیلم های هالیوودی و تبلیغات پرحجم می سازند، انتظاری جز این نمی توان داشت و اگر روزی همین رسانه ها و تبلیعات تغییر جهت بدهند و بلندگوی طالبان شوند، آن ها هم به همان سرعت، تغییر جهت می دهند و حامی طالبان می گردند.
پ.ن : در مورد نوشته هایی که در مورد ایرادات غرب و آمریکا نوشته بودم و البته به نسبت بسیار مختصر هم بود، قبلا گفته بودم و باز هم تکرار می کنم که هیچ گاه هدف آن ها سوتی گرفتن نبوده ، بلکه رفتارهایی را در بر می گیرد که نتیجه طبیعی و مشخص ایدئولوژی آنان است و کاملا قابل استناد است؛ به همین دلیل خواندن آن را به طرفداران این طرز تفکر که تحمل برخورد معتدل با این رفتارها را دارند، توصیه می کنم و می گویم که این ها سرانجام رفتارهایی است که این اندیشه اگر، مشکلی بر سر راهش پیش نیاید، با آن روبرو می شود و نهایتا به همین نتایج می رسد.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۸۷
وب حسین در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با حمله همزمان به چند کشور منطقه، مناطقی از جمله بلندی های جولان سوریه را اشغال کرد، ولی به جای آنکه به عنوان تجاوز گر محکوم شود و در انزوا قرار گیرد، با کمک دموکراسی و حقوق بشر غربی، به ادامه نقشه اشغال از نیل تا فرات خود ادامه داد و این سوریه بود که مورد انزوا قرار گرفت!! و اسرائیل هم در پناه غرب، به کشتار بیش از پیش مردم پرداخت.
به گزارش روزنامه “الجریده” چاپ کویت جرج بوش در آخرین ماههای حضور در کاخ ریاست جمهوری، قصد آشتی دادن سوریه و اسراییل را دارد و متعهد شده است در صورت توقف رابطه دمشق با تهران، بلندی های جولان که هم اکنون در اشغال اسراییل است به سوریه بازگردانده خواهد شد.
به گزارش این روزنامه، نامه بوش توسط محمود عباس که از سوی همین روزنامه، رییس جمهور فلسطین خوانده شده بود، به دست بشار اسد خواهد رسید.
یک منبع فلسطینی نزدیک به محمود عباس به روزنامه الجریده گفت: بوش متعهد شده است که در صورت توافق با سوریه و تعهد این کشور به قطع رابطه با ایران، تا پایان هفته جاری، بلندی های جولان را به بشار اسد و ملتش بازخواهد گرداند.
گفتنی است متن نامه به صورت فوق محرمانه به دست بشار اسد خواهد رسید و جزییات آن هنوز اعلام نشده است.
در حقیقت آمریکا، با این پیشنهاد، خود را درگیر پارادوکسی کرده است که با اعمال مجرمانه خود، پدید آورده است؛ زیرا با این پیشنهاد این سؤال اساسی مطرح می شود که اگر این مناطق، همان طور که در این سال هااز اسرائیل حمایت می کردید، اشغالی نیست، پس چرا قصد رفع اشغال آن را دارد؟
و اگر خودشان هم به اشغالی بودن آن اعتراف دارید، پس چرا به جای عقب نشینی سریع ارتش تجاوزگر و رعایت حقوق سوریه، آن را به شرط دیگری نظیر رابطه با ایران، مشروط کرده است؟!
مگر در سال ۱۹۶۷ به دلیل رابطه سویه با ایران آن را اشغال کرده بودند؟!
چه کسی پاسحگوی ظلمی خواهد بود که بر اثر اشغال این مناطق و انزوای سوریه، به مردم این کشور رفته است؟ آیا غرب و اسرائیل که بانی این جرم بوده اند، محاکمه می شوند؟
آیا کمال وقاحت نیست که همین کشورها که با حمایتشان، موجب قتل عام هزاران بیگناه و معلولیت صدها هزار نفر و آوارگی میلیون ها انسان بیگناه در این مناطق شده اند، مدعی حقوق بشرند؟ دنیا با این جانیان ذاتی، رنگ صلح و آرامش می بیند؟
اصلا مگر آمریکا حق دارد یا وطیفه اش است که در تصمیمات تمام کشورها و روابط آن ها با یک کشور آزاد و مستقل دیگر، نظیر ایران دخالت کند؟ زورگویی یک مجرم بدنام و بدچهره مانند آمریکا، که هیچ قانونی برای احترام به بشریت را برنمی تابد، تا کی ادامه دارد؟ آخر بعضی ها با چه روی از این دژخیم نفرت انگیز و بی آبرو حمایت می کنند؟!
پ.ن : چند روز قبل، آمریکا در ادامه سیاست تهدید و تشویق، به روستایی در سوریه حمله کرد و همزمان با مذاکرات صلح با طالبان، به بهانه مبارزه با تروریسم (؟!)، تعدادی از مردم عادی را قتل عام کرد و البته هیچ لزومی به توضیح اینکه جرم این مردم و شباهتشان با تروریست ها، چه بود هم ندید!
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۸۷
وب حسین با اینکه در بالاترین، منفی سلیقه ای ممنوع است؛ ولی امان از این حس اعمال سلیقه. بعضی از لینک ها هستند که برای منفی دادن به آن ها دلیل خاصی نمی توان پیدا کرد و یا کسانی که قرار است به آن ها منفی سلیقه ای بدهند، موقعی می رسند که لینک تعداد زیادی مثبت گرفته است و منفی هم ندارد؛ در این حالت دادن منفی خیلی تابلو است، پس ممکن است دچار بلایی که بر سر من هم آمد، بشوید.
یکی از لینک هایم حدود ۶۰ تا مثبت گرفته بود و رای منفی هم نداشت؛ ولی قضیه نظرات پای لینک خیلی متفاوت بود. این نظرات که در موافقت با همین لینک پرامتیاز و مقبول بودند و قاعدتا باید مورد استقبال قرار می گرفتند، به شدت منفی باران می شدند که نشاند دهنده کسانی بود که زورشان به لینک نرسیده بود و اینگونه خود را نشان می دادند.
یا در مورد لینک بدون منفی دیگری با ۹۰ امتیاز، علاوه بر خلاصه ای که نویسنده فرستاده بود، چند جمله دیگر از همان مطلب را در راستای همان خلاصه کپی کردم و در قالب دو کامنت منتشر کردم، نتیجه این شد که این دو کامنت مولفق آن ۹۰ رای، با مجموع ۲۴ رای منفی ناپدید شد!
متاسفانه ضعف در این قسمت، موجب شد که رای دهندگان سلیقه ای با توجه به عدم درج نامشان، به سرکوب دیگران در نظرات روی بیاورند و کمترین نتیجه آن این است که افراد(مانند بنده) احساس می کنند که از سوی گروه های مزبور خفه می شوند و از کمترین حق خود از سوی مدعیانش محروم می گردد و در نتیجه، رغبت به اظهار نظر را از دست می دهند.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۸۷
وب حسین
چه لزومی به تسخیر ساختمان سفارتخانه بود؟
در نوشته قبلی مشخص شد که آمریکا در ایران، سفارت قانونی نداشته است؛ در حقیقت رژیمی را که با حمایت قاطع مردم، بر سر کار آمده بود، به رسمیت نمی شناخت و از آن بالاتر اینکه رژیم مخالف آن ها را به رسمیت می شناخت و از آن حمایت می کرد.
اما در همین حال، فعالیت های دیپلمات های آمریکا در محل سفارت ادامه داشت، بدون اینکه دولت و نظامی را که قاعدتا باید با آن کار کنند را به رسمیت بشناسند! و بر عکس نظام مخالف را قبول داشتند.
نتیجه همه این موارد در کنار هم به وضوح مشخص است. این دیپلمات ها در راستای نظر دولتشان عمل می کردند، یعنی بر علیه رژِیم موجود؛ و سفارتخانه محلی برای این فعالیت های براندازنده و روی کارآمدن رژِیم مورد نظر است.
هیچ نظامی، فعالیت های براندازنده را بر نمی تابد و به شدت با این نوع فعالیت ها برخورد می کند و این حقی است که که تمام رژِیم های قانونی برآمده از رای اکثریت مردم(هنوز زمان زیادی از اری ۹۸ درصدی مردم نمی گذرد)، از آن بهره مندند؛ تا از سقوط نظام مطبوع مردم جلوگیری شود. اما دولت وقت ایران، به علت نگرش و وابستگی های خاص خود، علاقه و توان برخورد با این اقدامات براندازنده را نداشت.
این ها را کنار این بگذارید که دولت آمریکا با همین سفارتخانه کذایی، کودتای ۲۸ مرداد را در تهران رقم زده بود و نظام دلخواه خودش را بر ایران، مسلط کرده بود؛ کاری که در برلین، سانتیاگو، آتن، پراگ و . . .هم انجام داده بود و همه جوره متخصص کودتا، محسوب می شد. اگر ملتی از این حافظه تاریخی استفاده نکند، بی شک دچار ضربات جبران ناپذیری خواهد شد.
دانشجویان آگاه هم از این حافظه تاریخی، بهره می بردند و هم شرایط سفارتخانه جعلی را که در ابتدا بیان شد، درک می کردند و هم تعلل دولت حاکمه در برخورد با این موضوع را می دیدند. این بود که وقتی آمریکا، آخرین میخ تابوت را زد و به شاهی که مطابق درخواست و حق اکثریت مردم، باید برای جرائم و ظلم هایی که به مملکت روا داشته، به آن ها تحویل می شد، تابعیت دائم داد و حمایت خود از براندازی رژِیم را، وارد مرحله جدیدی کرد، دیگر دانشجویان، تعلل را جائز ندیدند و برای حفظ دستاورد گران بهای مردم، دست به کار شدند و کانونی را که هر لحظه به دنبال براندازی نظام بود را خاموش کردند.
با اسنادی که به دست آمد، خیلی زود مشخص شد که حدس آن ها درست است و آمریکا در حال تدارک همان اقدامی بوده است که در کشورهای دیگر، بر ضد نظام نامطلوب موجود به کار برده است.
این بود که در ادامه با توجه به اطلاعات حساس و محرمانه ای که از مراکز حساس ایران، برای براندازی، در همین محل جمع آوری شده بود، به درستی نام “لانه جاسوسی” گرفت و از آن به بعد، از این نام، که نه یک استعاره صرف، بلکه نام حقیقی برای سفارتخانه ای است که وجود نداشته، استفاده می شود و آن را “لانه جاسوسی” می نامند.
تا حالا با دلائل واضح نشان داده شد که این اقدام، عملی درست بوده است و حتی همانطور که قبلا گفته شد، این اقدام، قوانین دیپلماتیک و مصونیت های سیاسی را به هیچ وجه نقض نکرده است.
پاسخ به یک سؤال :
علیرغم اینکه در درستی عمل دانشجویان و قانونی بودن برخورد آنان با کسانی که، کاری جز جمع آوری اطلاعات و جاسوسی برای برانداختن نظام مردمی نداشته اند، شکی نیست؛ ولی گاهی اوقات سؤالی مطرح می شود که آن را بررسی می کنم.
سؤال : درست است که اینکار، درستی بوده؛ ولی آیا خود ما موجب آن نشدیم که با تحقیر قدرت آمریکا، عراق به ما حمله کند و در طی جنگ هم از صدام حمایت کند؟
اول باید اشاره کرد که در همین سؤال هم، بر زورگویی و قلدرمآبی آمریکا تاکید می شود، زیرا بازداشت چند جاسوس، هیچ گاه دلیلی برای حمله همه جانبه، علیه یک کشور نیست و قانون هم به صرف قدرت، به آمریکا چنین حقی را نمی دهد.
از طرف دیگر، همین همکاری و حمایتی که از تجاوز یک کشور، به کشور دیگر انجام می شود؛ نشان دهنده خوی جنگ طلبانه آن ها است و حمایت آن ها از صدامی که خودش، جند سال قبل با کودتا بر سر کار آمده بود و در برابر نظام مردمی ایرن قرار گرفته بود با دموکراسی ادعایی آن ها در تناقض کامل است.
حالا از زاویه دیگری به موضوع نگاه می کنیم، آیا این قدرت ضد مردمی و جنگ طلب، بعد از تسخیر لانه جاسوسی (اگر هم هنوز در درستی این واژه شک دارید، چند سطر بالاتر را مطالعه کنید) تصمیم به حمله به ایران را گرفت، یا قبل از آن، این برنامه ریخته شده بود؟
غیر از اسنادی که از لانه جاسوسی بدست آمد و نشان می دهد که این جنگ از قبل برنامه ریزی شده بود (و البته کاملا در راستای اقداماتی برای براندازی نظام، قابل پیش بینی و معقول است) می شود به مصاحبه اخیر محمد درودیان که از افراد آگاه و نزدیک به ماجراهای آن زمان است در این باره اشاره کرد که برای طولانی تر نشدن نوشته، آن را در اینجا نمی آوردم و از لینک قابل مطالعه است.
البته از کشوری که به حقوق دیگران و حتی قراردادها و قول های مستقیم خودش هم پایبند نیست، انتظاری جز این نمی توان داشت، حتی در همین ماجرا هم می توان، این نقض قراردادها و قول ها را دید.
ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، با قرارداد الجزایر، خاتمه یافت.
بندهای این قرار داد به شرح زیر هستند:
۱) عدم دخالت سیاسی و نظامی آمریکا در ایران
۲) آزادسازی سرمایه های مردم ایران
۳) لغو تحریم های اقتصادی و مالی
۴) بازگرداند اموال شاه
ولی اتفاقی که افتاد، دقیقا برعکس این بود؛ مثلا در مورد اول، آمریکا تعهد داد که هیچ دخالت مستقیم یا غیر مستقیم، نظامی یا سیاسی نکند؛ ولی جنگ عراق که با حمایت آشکار آمریکا صورت گرفت، بودجه هایی که هرساله به طور رسمی برای براندازی نظام ایران در کنگره و دولت این کشور، تصویب می شوند، نه تنها نقض صریح این قرارداد، بلکه نقض قوانین موجود بین المللی است.
در مورد سه شرط دیگر نیز، برعکس، هرساله تحریم های جدید بر علیه ایران وضع گشتند و تنها بخش بسیار کوچکی از سرمایه ها، به ایران بازگردانده شد، و بخش اعظمی از آن ها در آمریکا ضبط شدند!!
آیا کشوری که حتی به حرف ها و قول و قرارهای خودش هم پایبند نیست، نباید به عنوان مجرم و جنایت کار، محاکمه شود؟ چه برسد به اینکه بعضی ها، با فراموش کردن تمام مشکلات و تحریم هایی که برای کشور ما ایجاد کرده، از کارهای آن حمایت می کنند و می خواهند از این مجرم باسابقه، چهره ای بیگناه بسازند؟!
پ.ن : به نظر من این بعضی ها، یا ناآگاه هستند و یا از سر شرارت و دشمنی با ملت، چنین کاری را می کنند.
مطالب مرتبط : سفارتی در کار نبود! و دانلود مستند تسخیر لانه جاسوسی از آغاز تا پایان
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۸۷
وب حسین از زمان کودکی، دو واژه سفارتخانه آمریکا و لانه جاسوسی برایم تداعی کننده یک معنی بودند، در حقیقت تصور می کردم، دومی نامی استعاری است که به سفارتخانه آمریکا اطلاق می شود.
تا اینکه سال گذشته، به طور اتفاقی به حکم دادگاهی در آمریکا برخورد کردم که حقیقتی عجیب را برایم روشن کرد؛ حقیقتی که تصورش را هم نمی کردم و در مورد آن هم چیزی نشنیده بودم. به هر حال این مطلبی است که برای ما نسل سومی ها و نسل های بعدتر باید، بیشتر گفته شود تا همه از آن آگاهی پیدا کنند.
قضیه دادگاه این بود که بنا به درخواست دو افسر گارد سفارت آمریکا که در جریان آبان ۵۸ حضور داشتند، با توجه به قوانین و مصونیت هایی که برای سفارتخانه ها وجود دارد، ادعای غرامت شده بود و انتظار داشتند که مانند دیگر موضوعات، این غرامت از منابع تصرف شده ایران در آمریکا پرداخت شود؛ تا اینجای کار به نظر من عادی آمد و انتظار داشتم که دادگاه به سود آنان حکم دهد.
ولی ادامه دادگاه جالب بود، باید به این نکته اشاره کرد که حقوقدانان تا هنگامی که دامنشان به مسائل غیرتخصصی آلوده نشده؛ از مطمئن ترین مردم هستند، به این معنی که برخلاف سیاستمداران از حرف های غلوآمیز و غیرواقعی دوری می کنند و حرف هایشان را با دلیل، می زنند. از همین رو می شود، به حرف های آنان و نتیجه گیریشان اعتماد کرد. البته اگر پای قدرتمندان اقتصادی و سیاسی به کار آن ها باز شود، این روند منطقی به می خوزد و دیگر نمی توان به آنان اعتماد کرد.
ولی خوشبختانه در مورد این دادگاه به خصوص، از آنجایی که حکم و نتیجه صادره با سیاست های قدرتمندانی که می توانستند دادگاه را تحت تاثیر قرار دهند، همخوانی نداشت؛ می توان احتمال تخطی از روند منطقی که حقوقدانان بر اساس آن عمل می کنند را، رد کرد و نتیجه گیری آنان را کاملا منطبق بر واقعیت دانست.
با این مقدمه به سراغ دادگاه می رویم. دادگاه درخواست غرامت این افراد را به یک دلیل ساده رد کرد : آمریکا در آن زمان در ایران سفارتی نداشته است.
و در نتیجه حق و حقوق و مصونیتی نیز، شامل آمریکا نمی شود.
بعد که پیگیر ماجرا شدم، فهمیدم که آمریکا در آن زمان، نظام ایران را به رسمیت نمی شناخته و در نتیجه ارتباط با آن و داشتن سفارتخانه کاملا بی معنی بوده است.
در نتیجه از حقوق و مصونیتی که شامل سفارتخانه ها می شده، بی بهره بوده است.
حکم قاضی «پولنیک»، رئیس دادگاه دیستریک ایالت ماساچوست : استناد شاکیان به منشور سازمان ملل متحد درباره روابط کنسولی بین ایران و آمریکا، نمیتواند مبنای استناد دادگاه برای اعاده حیثت شاکیان قرار بگیرد، زیرا دولت آمریکا پس از برافتادن حاکمیت پیشین و حکومت شاه سابق ایران، حکومت جدید جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناخته است؛ بنابراین وجود سفارتخانه آمریکا در ایران، محمل قانونی نداشته و نمیتوان به دلیل داشتن روابط کنسولی، از ایران ادعای غرامت کرد.
چیزی که به وضوح قابل مشاهده است، این است که آمریکا در آن زمان سفارتخانه ای نداشته است و در نتیجه اقدام دانشجویان، حقوق دیپلماتیک و مصونیت های این زمنیه را به هیچ وجه نقض نکرده است و دقیقا به خاطر همین نکته است که آمریکا، عملا توانایی کاربرد خیلی از ابزارها، علیه ایران را نداشته است؛ امری که ایران هم در آن زمان، با هوشیاری بر آن تاکید کرده است و دادگاه سال قبل هم بهانه ای برای تاکید بر این واقعیت شد.
پ.ن : با توجه به فاصله زمانی که بین مطالعه این خبر و تنظیم نوشته اخیر، وجود داشت و دسترسی ندشاتن به لینک های دیگر، از این خبر استفاده شد.
مطالب مرتبط : بررسی و پاسخ به سؤالات ۱۳ آبان
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۰۸ آبان ۱۳۸۷
وب حسین
زمان : نه آنقدر نزدیک که درکش کرده باشم و نه آنقدر دور که اطرافیان، درکش نکرده باشند.
موضوع : عقل، عشق، اخلاص، امتحان، دفاع
شرکت کنندگان : فقط عاقلان، عاشقان، مخلصان و در کل، نورچشمی ها
سن : بدون محدودیت
هدف : لقاالله
امروز، سالروز شهادت حسین فهمیده است؛ بزرگی که نماینده همه هم سالان فهمیده خود، بود؛ همو که از کودکی در ذهنمان جا گرفت و با مهرش بزرگ شدیم؛ همو که رهبر کشور در برابر او تواضع می کند و او را رهبر می داند.
امروز فقط بهانه ای است، برای یادآوری؛ یادآوری حسین فهمیده ها، مهرداد عزیزاللهی ها، بهنام محمدی ها و بقیه ای که هدفشان و اخلاصشان ما را با خود می برد، اگر بخواهیم.
سئوال : چرا حسین فهمیده به جای اینکه نارنجکها رو زیر تانک بیندازد، خودش رو زیر تانک انداخت؟
اول بگویم چرا او با این سن کمش در جبهه حاضر بود، در آن روزها تمام مقاومت در خرمشهر مردمی بود و هنوز انسجام جدی در نیروهای نظامی، به وجود نیامده بود؛ به همین دلیل این نوجوان فهمیده همراه بقیه نیروهای مردمی، تا آخرین توان به مبارزه می پردازد و در همین حال است که بعد از حمل همسنگر مجروحش “محمد رضا شمس” به عقب و بازگشت به سنگرش، مشاهده می کند که تانکهای عراقی (ظاهرا پنج تانک) به طرف رزمندگان هجوم آورده و اگر موفق می شدند، رزمندگان را مخاصره کنند، تعداد زیادی از افراد به شهادت می رسیدند. حسین فهمیده با درک شرایط به این نتیجه می رسد که باید، هر چه در توان دارد انجام دهد تا تانک ها را متوقف کند؛ به همین دلیل به سمت تانک پیشرو حرکت می کند تا با توقف آن، بقیه تانک ها را نیز متوقف کند.
در این حالت تیری به پای او اصابت کرده و امکان مانور را از او می گیرد؛ ولی او که موقعیت را حساس می بیند با هر زحمتی است به سمت تانک پیشرو، می رود و با کشیدن ضامن یکی از نارنجک ها و انفجار همه آن ها، شنی زیر تانک را نابود می کند، با این انفجار تانک مورد نظر متوقف می شود و بقیه نیروهای دشمن نیز، به تصور حمله از سوی ایرانی ها، دچار سردرگمی می شوند و این فرصت را به نیروهای خودی می دهد تا با استفاده از این موقعیت، بر دشمن غلبه کرده و بعد از مدتی با کمک نیروهای کمکی، که در این فرصت رسیدند، خط محاصره را بشکنند. با این عمل هوشمندانه، جان تعداد زیادی از نیروهای مقاوم، نجات پیدا می کند.
بررسی فنی تر :
به این نتیجه رسیدیم که باید به هر وسیله ای که بوده، تانک ها متوقف می شدند؛ با توجه به نبود آر.پی.جی که سلاح مخصوص این عمل است، تنها راهی که برای جلوگیری از محاصره و قتل عام رزمندگان می ماند، استفاده “حسین” از قوی ترین اسلحه ای است که دارد، یعنی نارنجک و چون مهماتش محدود است، باید بهترین استفاده را از آن ها بکند، پس تانک پیشرو را انتخاب می کند تا همه قوایش را روی آن به کار گیرد.
از طرفی نارنجک به زره تانک، اثر ندارد، تنها راه باقی مانده نقطه نسبتا ضعیف تانک، یعنی شنی آن است، برای این منظور باید تی.ان.تی همه نارنجک ها با هم منفجر شوند و در اثر موج انفجار (و نه ترکش نارنجک ها) شنی پاره شود؛ پس باید نارنجک ها، زیر تانک قرار بگیرند و پرتاب کردن آن ها فایده ای ندارد.
گذاشتن نارنجک ها زیر تانک، زمان بندی بسیار دقیقی می خواهد، زیرا عرض شنی تانک کمتر از ۷۰ سانتیمتر است و تانک هم در حال حرکت و باید به دقت در ناحیه آسیب پذیر تانک، قرار گیرد.
همچنین اجرای این عملیات، به چابکی زیادی نیاز دارد. اما همان طور که گفته شد، حسین لحظاتی قبل از اجرای این عمل، از ناحیه پا مجروح شده و دیگر نمی تواند، به سرعت حرکت کند؛ از طرفی می داند که برای جلوگیری از محاصره نیروهای خودی باید، این تانک را متوقف کند، و حاضر می شود برای نجات جان دیگران، تنها راه ممکن را انتخاب می کند و از خودش می گذرد.
به راستی که باید حسین واقعی را شناخت، فهمیده ای که به خاطر داغ بودن این کارها را نکرد؛ بلکه در تمام مراحل، با عقل تصمیم گرفت و با اخلاص، عمل کرد و به همین دلیل نامش و مهرش همشه با ما خواهد بود و به او و همه رزمندگان، که با اخلاص و عقلانیت، جهاد کردند، افتخار خواهیم کرد.
.
.
.
شرکت کنندگان : عاقلان، عاشقان، مخلصان
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۰۳ آبان ۱۳۸۷
وب حسین فرض های احتمالی در مورد اقدامات آمریکا در برابر ایران در ماه های آخر ریاست جمهوری بوش :
با توجه به فضای روابط ایران و آمریکا، بررسی اقدامات احتمالی در برابر ایران جالب توجه است:
۱) مذاکره با ایران: سه نشانه برای این احتمال وجود دارد:
۱)فرستادن برنز به مذاکرات چند ماه قبل هسته ای ایران: همان طور که توضیح داده شد، حضور تنها یک جلسه ای دیپلماتی که هیچ اختیاری از جانب کشورش ندارد و حتی قرار نسیت صحبتی بنماید، معنی مذاکره نمی دهد؛ ضمن اینکه هیچ علاقه ای از سوی آمریکا برای ادامه این روند دیده نشد و حتی در حالی که اروپا و ایران برای نشست های مشترک آینده، در حال رایزنی بودند با فشار آمریکا قطعنامه چهارم، تصویب شد تا ضربه ای بزرگ به روند مذاکرات وارد آید.
۲) باز کردن دفتر دیپلماتیک آمریکا در ایران: اول اینکه این طرح، فعلا از سوی این کشور متوقف شده و دوم اینکه بازگشایی این دفتر، همانند نمونه مشابه در کوبا برای ارتباط بیشتر با مخالفان رژیم کشور میزبان است تا ارتباط و مذاکره با ایران. از آنجایی که آمریکا بارها به تغییر رژیم در ایران ابراز علاقه کرده است، گشایش این دفتر، کاملا در چارچوب همین هدف شناخته می شود.
۳)اعلام اوباما و مک کین به مذاکره با ایران : هر چند این مورد مربوط به زمان بوش، نیست؛ ولی برای روشن تر شدن مطلب و آنیده موضوع در اینجا آورده شده است. هر دو این نامزدهای پست ریاست جمهوری آمریکا، در کنار آمادگی خود برای مذاکره، اعلام کرده اند که ایران، حق داشتن انرژی هسته ای را ندارد! به همین خاطر اصولا با این روش مذاکره، معنای خود را از دست داده است، زیرا نتیجه مذاکره (؟!) از قبل کاملا مشخص و در تضاد صریح با خواسته طرف مقابل است!
با توجه به این شرایط به نظر نمی رسد، مذاکره ای از سوی آمریکا صورت گیرد و حتی تمایلی به آن نیز دیده نمی شود.
۲) حمله مستقیم آمریکا به ایران: کنگره این کشور دستوری را که عملا به محاصره دریایی ایران می انجامید، لغو کرد. به علاوه این کشور برای حمله به ایران، احتیاج به دلایل محکمی برای افکار جهانی و همراهی آن ها دارد که فعلا از آن محروم است و از آن مهمتر درگیری این کشور با بحران بزرگ اقتصادی است که امکان هر نوع درگیری کوچک و بزرگ نظامی را از این کشور در مقطع فعلی گرفته است، به ویژه اینکه افکار عمومی این کشور نسبت به هر عملی که بر هزینه ها بیفزاید، حساس هستند و با آن مخالفت می کنند.
۳) حمله اسرائیل به ایران: با توجه به سابقه اسرائیل در حملات بی دلیل و مخالف افکار عمومی این رژیم، با مشکلی که آمریکا از این جهت دارد، روبرو نیست؛ همچنین اقدام آمریکا به وسیله این رژیم، موجب بازخواست عمومی کشورش نمی شود. به علاوه سخنان بوش و اوباما و مک کین و براون و برلوسکنی و . . . در حمایت از این رژیم و حتی طبیعی جلوه دادن حمله آن به ایران، زمینه را برای اقدامات این رژِیم فراهم کرده است.
ولی این رژیم هم با مشکلاتی روبرو است که عملا امکان اقدام به این کار را از آنان می گیرد. اسرائیل برای حمله به شدت نیازمند کمک و پشتیبانی آمریکا است، از این رو بدون هماهنگی با این کشور قادر به انجام این کار نیست؛ پس باید آمریکا را برای اینکار راضی کند، ولی آمریکا در این زمینه یک مشکل بزرگ دارد و آن نیروهای زیادی است که این کشور در اطراف مرزهای ایران دارد و در صورت حمله اسرائیل، به عنوان نیروهای پشتیبان کشور متخاصم، هدف های گسترده ای برای پاسخ متقابل ایران است؛ به همین دلیل تعدادی از مقامات آمریکا اعلام کرده اند که تا زماین که نیروهای این کشور در اطرفا مرزهای ایران هستند، اسرائیل حق حمله به ایران را ندارد. به نظر می رسد سیستم دفاع ضد موشکی که آمریکا علی رغم مخالفت اسرائیل به این رژیم داد و توانایی ردیابی موشک ها تا فاصله ۴۰۰۰ کیلومتری را دارد نیز برای جلوگیری از بهانه جویی اسرائیل در مورد حمله زودهنگام به ایران به دلیل ترس از قدرت ایران است، زیرا با این سیستم دفاعی اسرائیل بهانه ای برای این هراس ندارد، از همین رو است که اسرائیل از این سیستم با نام “دستبند طلایی” یاد کرده که در عین حال که ضریب امنیت آنان را بالا می برد، دست آن ها را برای اقدامات مختلف (از جمله حمله خودسرانه احتمالی به ایران) را می بندد، زیرا تحرکات نظامی اسرائیل را به طور کامل زیر نظر اپراتورهای آمریکایی در آورده است. (به نظر من از دیدگاه دیگری نیز، تعبیر بسیار مناسبی است، زیرا دستبند را به دست مجرمی می زنند که قصصد تهاجم و آسبی به دیگران را دارد، که به روشنی در مورد اسرائیل صدق می کند.)
* البته نباید از این نکته غافل شد که محتمل ترین زمان حمله اسرائیل به ایران، به دلیل اوضاع سیاسی آمریکا، همین دو ماه پیش رو که زمان تغییر قدرت در کاخ سفید است، پیش بینی شده بود که از قضا با راه اندازی نیروگاه بوشهر همزمان است و رژیم اسرائیل برای عدم استفاده ایران از انرژِی صلح آمیز هسته ای توسط ایران، باید قبل از راه اندازی این نیروگاه اقدام کند؛ زیرا در صورت بمباران نیروگاهی که سوخت هسته ای در آن وجود دارد، خظر انفجار بزرگی منطقه را تهدید می کند و این رژِم علیرغم همه جنایات بزرگی که انجام داده است، نمی تواند مسئولیت آن را بپذیرد. به همین دلیل چنانچه روسیه در ادامه کارشکنی هایش، از راه اندازی این نیروگاه جلوگیری نکند و فرصت بیشتری ار به اسرائیل ندهد، این رژیم تنها همین “آخرین فرصت” را پیش رو دارد، که البته برای سو استفاده از آن با موانع جدی که در بالا ذکر شد، روبرو است.
۴) تداوم رویه فعلی و ایجاد تحریم ها: با توجه به اینکه آمریکا ظرفیت پذیرش این واقعیت که ایران از انرژی صلح آمیز هسته ای که بدون نیاز به خودش و دیگر کشورهای غربی به دست آمده است را نداشته، نتوانسته با حق این کشور کنار بیاید؛ از این رو به راه حل اول، توجهی ندارد؛ از طرفی راه حل های دوم و سوم نیز در حال حاضر قابل استفاده نیستند، به همین دلیل برای محرومیت ایران از این حقش به تحریم روی آورده است و شواهد نشان می دهد که حتی به قطعنامه های شورای امنیت، نیز قانع نیست و با نشست هایی که با گروه ۱+۵ برگزار می کند، در صدد اعمال تحریم هایی فراتر از قوانین بین المللی است.
جمع بندی: با توجه به بررسی فرض هایی که بیشترین امکان وقوع را دارند، می توان به این نتیجه رسید که با توجه به عدم تمایل این کشور به حل دیپلماتیک مسئله، آمریکا همچنان به تداوم تحریم ها و ایجاد مانع در جهت حل ابهامات ادامه می دهد که البته متاسفانه هیچ یک از کشورها را به نتیجه ای نمی رساند و موجب بن بست در این زمینه می گردد؛ به نظر می رسد تنها راه حل آن این است که با احترام به حقوق مشخص ایران به مذاکرات عادلانه روی بیاورد.
پ.ن : تمام این تحلیل ها براساس این است که حداقل عقلگرایی(نسبت به منافع خود آمریکا) در رفتار سران این کشور دیده شود، ولی چنانچه حماقت بیشتری را چاشنی رفتارشان کند، خطرات بزرگی همه را تهدید خواهد کرد.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۰۳ آبان ۱۳۸۷
وب حسین با تشکر از همه دوستانی که بهانه نوشتن این مطلب شدند. خواستم بنویسم طرفدار این دولت نیستم یا هستم؛ ولی مگر فرقی دارد؟ اگر بدی ها را می گویم، چرا موقع گفتن خوبی بلرزم؟ مگر وجدان و عقل من همانطور که آن ها را در می یابد، این موارد را نمی بیند؟ پس هیچ دلیل برای احساس خجالت و سرشکستگی از گفتن این حقایق وجود ندارد.
این بار قرار نیست از بدی ها گفت، این بار قرار نیست کسی، آسمان و ریسمان را به هم ببافد تا همه چیز را بد نشان دهد؛ قرار است از نکات مثبت و امیدوارکننده ای که دور وبرمان وجود دارد بگویم.
مثلا در زمینه ورزش، چرا به ازای شکست هر ورزشکاری، ده ها مطلب در مورد افتضاح (؟!) و آبروریزی (؟!) ایران و ارتباط آن با برنامه ریزی مسئولان منتشر می شود، موضوع داغ می شود و ده ها نفر، زیر علم آن مطلب، مشغول دعا کردن تمام فامیل مسئولان می شوند؛ ولی در مورد پیروزی ها چنین اتفاقی نمی افتد؟ آیا گردانندگان کشور، مسئول عدم موفقیت در بعضی مواردند، ولی در مورد موفقیت ها هیچ حقی ندارند؟
آیا بدون برنامه ریزی صحیح، اردوهای مناسب تخصصی و بازی های تدارکاتی کارشناسی شده، چنین موفقیت هایی بدست می آمد؟ مگر همان افرادی که در ناکامی ها “ابله” و “ناکارآمد” خوانده می شوند، در این کامیابی ها مسئول نیستند؟ چرا این بار به همان دلائل، “دانا” و “کارآمد”، خوانده نمی شوند؟
چرا کسی قهرمانی های متوالی والیبال در رده نوجوانان و جوانان و بزرگسالان و باشگاهی در سطح آسیا و جهان را، به پای برنامه ریزی مناسب و کارشناسی نمی نویسد و در مورد آن مطالبی منتشر نمی شود؟ مگر می شود بدون برنامه ریزی کشورهایی که استعداد و برنامه ریزی را با هم دارند، با قدرت هر چه تمام تر، شکست داد؟
یا در مورد فوتسال، مگر می شود بدون اردوهای مناسب و بازی با بهترین های جهان (بازی های چند باره با برزیل و اسپانیا و آرژانتین و . . . در ماه های اخیر) به چنین نتایجی دست یافت؟ چرا به این تدارکات مناسب، پرداخته نمی شود؟
باید در کنار استعداد و توانایی ورزشی، برنامه ریزی مناسب و مسئولیت پذیری باشد. اصلا چرا از پیام تبریک فلان مقام به خاطر موفقیت ورزشی ناراحت بشویم، باید خوشحال هم بشیم که زیر مجموعه او که کشور را اداره می کند، آنقدر توانایی و پتانسیل دارد که از عهده این مسائل سخت بربیاید و شاید با همکاری بقیه اجزای جامعه، موارد دیگر را نیز حل کنند.
موفقیت های بسکتبال در رده سنی جوانان و امید و بزرگسالان، پیشرفت های چشمگیر در قایقرانی، بدمینتون، پینگ پینگ، هندبال و . .. نتیجه چیست؟ مگر نباید خوبی ها را هم با آرامش نگاه کرد و تمام قد روبروی آن ها ایستاد، هیچ دلیل ندارد تا آن ها را به پای بدی ها سوزاند.
هیج دلیلی ندارد، موفقیت های مستمر را به پای گردانندگان کشور هم، ننوشت؛ به پای برنامه ریزی و مدیریت آن ها نگذاشت، و هیچ دلیلی هم ندارد که با تمام وجود به آن ها افتخار نکرد.
چرا از پروژه ملی برج میلاد نگوییم که نیروهای متخصص بومی، آن را اجرا کردند پروژه ای چنین بزرگ، به برنامه ریزی و مدیریت مسئولان ارتباطی نداشت؟ پرورش متخصصان مربوطه و دارا بودن دانش این کار افتخارآمیز نیست؟
بهره برداری سه فاز بزرگ، از عظیمترین پروژه اقتصادی و صنعتی کشور، به دست متخصصان داخلی، یک ده هزارم نقش بسیار کوتاه گلشیفته، ارزش بازتاب نداشت؟ پروژه ای که با ایرانی شدنش، تحرم های خصمانه علیه ایران را در این زمینه بسیار مهم و حیاتی، بی ارزش کرد.
چرا موفقیت های پیاپی رویان، یکی از معتبرترین مراکز پزشکی جهان در نوع خودش، که مقالات علمی آن به راحتی در معتبرترین مجلات دنیا منتشر می شود (اهمیت این موضوع را دانشجویان و اساتید، به خوبی می فهمند) موضوع بحث و افتخار نمی گردد؟
جهش خیره کننده در دیگر عرصه های فناوری های مدرن، نظیز نانو، برنامه ریزی و سیاست آگاهانه نمی خواهد؟
تولید بسیاری از محصولات و قرار گرفتن در در جمع کشورهای انگشت شماری که تکنولوژی آن را دارند، افتخار نیست؟
بگذاریم، نتایج مثبت را ببینیم و همان طور که کاستی ها را به پای ضعف مسئولین می گذاریم، این خوبی ها را هم تا آنجایی که مربوط است، به آن ها ربط، بدهیم.
تا حالا بحث شده است که روی دیگر سیاست های تورم زا چه بوده است؟ کسی گفته که اولویت برنامه ها کاهش نرخ بالای بیکاری بوده است؟ کاهش شدید نرخ بیکاری، نشان دهنده موفقیت این برنامه ها نیست؟
آیا گفته شده است که تزریق پول، علاوه بر تحقق این اولویت دولت، پروژه های عمرانی بزرگی را که سال ها از موعد بهره برداری آن ها گذشته بود، به نتیجه رساند؟
بالاترین مقام اجرایی کشور در مورد بحران اقتصادی جهان و نگرانی از صدمات آن به کشور، قول داد “ایران بهشتی در این میان باشد.” نتیجه آن را این روزها می بینیم: با همه ارتباط شرکت های تجاری ایران با بازار بین المللی، بورس ایران خود را حفظ می کند و حتی به صدر بورس های جهان می آید.
در این ۸۰ روزی که کردان، وزیر شده؛ مدام از بی مدرکی او گفته اند؛ در این سه سال و اندی، چقدر از درجه بالای علمی و تخصص فتاح، وزیر نیرو، گفته اند؟ در مورد لنکرانی چه طور؟ دانش چعفری و مظاهری هم شانس آوردند، چون بعد از رفتنشان، همه به تمجید از توانایی و تخصص آن ها پرداختند! و تازه معلوم شد، عجب افراد کارآمدی در راس کشور هستند.
می خواهم خوبی ها را ببینم، جزئی از مردم هستم، از مردمی که نه به خاطر منافع حزبی، با زمین خوردن مسئولی شاد می شوند و نه طیف مغرض و شاید خارج نیشن که درخواست حمله به آمریکا می دهند! از هر موفقیت داخلی، خیلی خوشحال می شوم و هر ناکامی را چماقی برای کوبیدن، قرار نمی دهم، بلکه اگر پتاسیل و امیدی برای بهبود، ببینم با آن کنار می آیم و سعی می کنم از توانایی هایی که در کامیابی ها، خود رانشان داده است، راهی برای پیشرفت میهنم و بهبود آن بسازم.
با کوبیدن و تخریب بقیه، دشمن را شاد نمی کنم، دشمنی که حق مرا که جوانان کشور عزیزم، بدون نیاز به آن ها کسب کرده اند؛ برنمی تابد و هر لحظه شاخ و شانه می کشد تا مرا و کشورم را به دلیل آنچه دارم و او بی هیچ منطقی، نمی پسندد، به یغما ببرد؛ می دانم که فردای روشنی که هست، در پرتو همین با هم بودن، شکوفا کردن استعدادها و دشمن را شاد نکردن است.
پ.ن : این خطوط پایانی، نه یک تعریف از خود؛ بلکه مرامنامه ای است که اولین کسی که تعهد دارد، آن را اجرا کند، نویسنده این مطالب است.