ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۸۷
وب حسین تبادل با نظر دیگران، هیجان انگیز است، ولی فعلا به علت مشغله درسی مجبورم تا مدت نه چندان کوتاهی این فعالیت هیجان انگیز را متوقف کنم.
ان شاالله بعد از چند ماه خواهم نوشت و در این فاصله نیز اگر موضوع خیلی قابل توجهی پیش آید، وبلاگ، به روزرسانی می شود؛ ولی عملا تا چند ماه دیگر، با دوستان خداحافظی نصفه و نیمه ای انجام می دهم و بر حسب فرصت، گاهی در وبلاگ هایشان مزاحم می شوم.
*وب حسین به آدرس همچنان به آدرس hosain.bloghaa.com یا hosain.tk در دسترس خواهد بود.
پ.ن : به علت کمبود وقت، در رسیدگی به این وبلاگ، جهت جلوگیری از هر مشکلی برای اولین بار، کامنت ها در حالت نیاز به بررسی قرار می گیرند.
به امید دیدار
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۰۵ فروردین ۱۳۸۸
آنچه این روزها رسانه های غرب و مستخدمین فارسی زبان آن سعی دارند نمایش دهند، یک اوبامای صلح طلب است که دست خود را به سوی ایران دراز کرده است.
از طرف دیگر نگاهی به صحبت ها و رفتار اوباما نشان می دهد که او در ورای صحبت هایش تغییری نکرده است و حتی هنوز چند روزی از تحریم ایران توسط او نمی گذرد. او حتی در پیام نوروزی اش خطاب به ایران، بار دیگر آن ها را به حمایت از تروریسم و ساخت سلاح هسته ای متهم کرد.
هر چند رسانه های حامی غرب، سعی می کنند این جملات اوباما را کمرنگ کنند و تصویری متفاوت از او نسبت به بوش جنگ سالار نشان دهند، ولی تکرار حرف ها و اعمال بوش از سوی او نشان می دهد که “تغییری” در کار نیست و او به دنبال چیز دیگری است.
اما اوباما در قبال ایران به دنبال چه است؟
تلاش اوباما برای نجات از باتلاق افغانستان و عراق و رایزنی همزمان او با روسیه که زمزمه هایی از معامله بر سر ایران از آن به گوش می رسد، نشان می دهد که بازی اوباما در حال حاظر، تنها یک بازی گذر زمان، است و او از این بازی تنها به دنبال پوسته ای برای آینده است.
مشخصا اوباما دستی به سوی ایران دراز نکرده است و این تظاهری صرف است که او هم مطمئن است، ایرانیان را به قبول شرایط او ترغیب نمی کند.
پس او از پس این ماجرا چه می خواهد؟
جواب واضح است.
یک چهره صلح طلب که پس از بحران اقتصادی و مسائل عراق و افغانستان، قادر باشد هر تصمیمی را به نام بی نتیجه بودن صلح، در برابر ایران اعمال کند.
اما راه حل ما چیست؟
باید توجه کرد که این بازی او دو جنبه دارد، یکی درخواست توخالی او برای صلح است و دیگری نمایش یک چهره صلح طلب از اوباما.
ایران برای رهایی از حیله اوباما باید این دو جنبه را تخریب کند.
جنبه اول که تظاهر به مذاکره صلح با ایران است، اگر با پذیرش شرایط آمریکا همراه شود، یک کار عبث است زیرا هیچ تغییری نسبت به زمان بوش در آن ها وجود ندارد و بسیار ظالمانه است.
اگر ایران حداقل در ظاهر شرایط اوباما را نپذیرد، اوباما امیدوار است که بازی به مرحله دوم برود و او از پس بی نتیجه بودن مذاکرات صلح با ایران، چهره ای صلح طلب برای خود بسازد.
اما نکته در این است که او هم برای پیشبرد این نقشه، راه ساده ای پیش رو ندارد. او چنانچه بتواند ایران را مخالف صلح نشان دهد، می تواند چنین صورتکی بر چهره بزند، اما قرار دادن اوباما در موضع انفعالی و به اصطلاح، انداختن توپ به زمین آمریکا، اجازه کار را به آن ها نمی دهد.
برای این کار لازم است که ایران علاقه خود را به صلح به همگان نشان دهد، ولی در عین حال، آن را منوط به اقدام عملی و ملموس آمریکا کند، چرا که در این صورت یا با پذیرش آمریکا، خواسته های مورد نظر خود را به دست می آوریم یا با عدم پذیرش آمریکا، فرصت صلح طلب نمایی از آنان گرفته می شود؛ که در هر دو حالت نقشه آمریکا به بن بست می رسد.
خوشبختانه رهبر فرزانه انقلاب با اتخاذ چنین موضعی، نشان دادند که مسیر درست را تشخیص داده اند و با پی بردن به حیله مزورانه آمریکا، ضمن اعلام صلح طلبی خود، آمریکا را در موضع پاسخگویی قرار دادند:
ملت ما از اینکه باز هم شما شعار بدهید که «مذاکره و فشار»، ما با ایران مذاکره میکنیم، در عین حال فشار هم وارد مىآوریم – هم تهدید، هم تطمیع – بدش مىآید. اینجور با ملت ما نمیشود حرف زد. ما سابقهاى از دولت جدید و رئیس جمهور جدید آمریکا نداریم؛ نگاه میکنیم، قضاوت خواهیم کرد. شما تغییر کنید، ما هم رفتارمان تغییر خواهد کرد. شما تغییر نکنید، ملت ما این سى سال را روزبهروز آبدیدهتر و متحملتر و قوىتر و باتجربهتر شده است.
در آغاز سال جدید، دعا می کنیم که این نقشه جدید نیز با تیزهوشی رهبری فرزانه ایران، به اهداف شوم خود نرسد و بهترین نتایج را برای ملت مقاوم ایران به همراه بیاورد.
پ.ن ۱ : یکی از اولین یادداشت های این وبلاگ هم به گونه دیگری به این نقشه آمریکا در آن زمان اشاره کرده بود.
پ.ن ۲ : متاسفانه مدت ها است که وقت نکرده بودم در وبلاگ مطلب بنویسم. به خاطر همین فقط اشاره کوچکی به این نوشته سابقم می کنم که متاسفانه تا حد زیادی تحقق یافت و درست درهمان ایامی که پیش بینی می شد، اسرائیل برای ایران نقشه شومی را اجرا کند، اسرائیل سرخورده، آن را برای فلسطینیان اجرا کرد و البته به صراحت اعلام کرد که باز هم هدفش ایران بوده است.
و باید گفت از آنجایی که دیدگاه حاکم بر آن نوشته با این مطلب جدید، هماهنگ است، به نظر می رسد احتمال درستی این نوشته جدید نیز زیاد باشد.
پ.ن ۳ : سال جدید را به همه دوستان تبریک می گویم و امیدوارم که خداوند نعمت هایی را که به بهترین بندگانش می دهد به آنان نیز اعطا کند.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۸۷
زمان های استثنائی وجود دارند که رویایی ترین لحظات حافظه تاریخی یک ملت را رقم می زنند، برای بسیاری از کشورها پیروزی یک تیم ورزشی، نهایت آن لحظات افتخارآفرین است. اما این تجربه مشترک ملی در ایران اسلامی، رنگ و بوی دیگری دارد.
دهه فجر لحظات شیرینی است که هر ساله یادآور روزهای جادویی است که مردم با هم بودن، با هم نفس کشیدن و در نهایت، یکی بودن را تجربه کردند. روزهایی که بزرگترین جلوه های ایثار را می شد دید. مغازه داری که تمام اجناس خود را به رایگان در اختیار مردم قرار می داد، خانواده ای که بی هیچ منتی، پذیرای خانواده جهادگرانی بود که از ترس عمال رژیم غرب گرای شاه به آنجا پناه آورده بودند.
همه و همه جاودانه ترین لحظاتی هستند که ملتی حتی بتواند در رویای خود تصور بکند.
۲۲ بهمن امسال، انقلاب پرشکوه اسلامی وارد چهارمین دهه تولد خود شد. به خاطر همین میلاد مبارک بود که سیل جمعیت در خیابان ها حاضر شدند تا نشان دهند که همچنان بر خواسته های خود پایبند است و استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی بزرگترین خواسته آنان می باشد و در این راه به ایادی غرب و آمریکا نشان دهند، پشیزی ارزش برای آنان قائل نیستند و با “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر منافق” نشان دهند هیچ فرقی بین جنایتکاران تروریست و حامیان آمریکایی آن ها نمی بینند و آن هایی را که رویای تسلط رژیم های غرب گرا و آمریکایی را بر ایران در ذهن خود می پرورانند و روبروی ملت با شور و شعور ایران می ایستند، از خود طرد کنند.
مستضعفان جامعه که یاوران همیشگی این انقلاب بوده اند، آمدند تا نشان دهند مسائل اقتصادی برخلاف همه تبلیغات و توهمات، آن ها را از جمهوری اسلامی جدا نکرده و به علاوه به واسطه شعور بالای خود، عوامل اصلی آن را که غرب و منافقین داخلی هستند، به عنوان دشمن خود می شناسند و با اعلام مرگ بر آن ها، انزجار خود را نسبت به دشمنان، نشان دهند و فهماندند که کارشکنی های آنان را می بینند.
کودکان و نوجوانان آمده بودند تا نشان دهند جدایی نسل های جدید از انقلاب تنها یک توهم است و این انقلاب تا سال های سال، بیمه خدا و جهادگران خدا است.
میان سالان و کهن سالان آمده بودند تا بگویند هر چی می خواهید تبلیغ کنید، ما از انقلابمان پشیمان که نشده ایم، بلکه بیشتر و بهتر بر آن تاکید می کنیم.
و بالاخره همه آمده بودند تا اعلام کنند که به لطف خدا ایستاده ایم و با کمک او پیش خواهیم رفت.
پ.ن : دستاوردها و پیشرفت هایی که به رغم چشم نابینای دشمنان ایران و ایرانی، هرساله بدست می آید و آخرین آن ها در قالب ماهواره امید متبلور شد، شیرینی این میلاد مبارک را صدچندان کرد و این پیام را می داد که برای تحقق آرمان های متعالی انقلاب اسلامی، چه دریای شور و شعوری آماده شده است.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۰۵ بهمن ۱۳۸۷
بان کی مون رئیس سازمان مل متحد کسی است که
۱) کاربرد نیروی اضافی و حرکت حماس را محکوم می کند.
۲)در تمام مدت حمله، حرکت اسرائیل را محکوم نکرد، ولی مانند یک فرد معمولی و نه در جایگاه مسئول یک سازمان جهانی، فقط حمله به مدرسه سازمان ملل را محکوم می کند! اما ایشان در مورد حمله کنندگان به منازل و جان مردم چیزی نمی گوید.
فرق بین رئیس سازمان ملل با بقال سرکوچه که فقط به فکر خودش و اموال خودش است، چیه؟
این ها خصوصیات کسی است که قرار است صلح را در جهان برقرار کند؛ ولی بیش از آن به نظر می رسد که وظیفه دارد تا دستورات جنگ طلبان بزرگ جهان را اجرا کند.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۷
غزه، شهری در کشور فلسطین با بیش از ۱٫۵ میلیون نفر جمعیت مدت هاست که به محاصره نیروها رژیم غاصب صهیونیستی در آمده است. ملت مظلوم و ستمدیده غزه این روزها در بدترین شرایط به سر می برند و از امکانات اولیه زندگی محرومند. به کدامین دلیل؟ چرا رژیم صهیونیستی مانع از ورود ضروریات زندگی به نوار غزه می شود؟ فقط به خاطر این که مردم غزه از حماس رای دادند و حمایت می کنند؟ مردم فلسطین حدود دو سال پیش و در انتخاباتی دموکراتیک که مجری آن دولت های غربی و تشکیلات خودگردان فلسطین بودند، حماس را به عنوان گروه حاکم بر کشور خود برگزیدند. آیا این خطای بزرگیست؟ در نوار غزه بزرگترین فاجعه انسانی چند دهه اخیر در حال رقم خوردن است و مجامع بین المللی در سکوت و خفگی کامل به سر می برند.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۸۷
وب حسین بعد از پست قبلی و تلاش های بسیار دوستان، مطالب زیادی در رابطه با وضعیت بحرانی غزه نوشته شد، که جدا جای خوشحالی دارد.
بعضی از نوشته ها :
تا کی می خواهیم در خواب غفلت خود بمانیم؟ (رصد خانه)
محرم زودتر از همیشه شروع شده؟ (گام آخر)
پائیزی که هوا زمستانی شد ! (اسماعیل نیوز)
روز آزادگی انسان (وب حسین)
رویای تاریک (خرچنگ زاده در غربت)
باید خواب را بر چشمانشان حرام کرد (واژگون)
برای کودکان غزه (روزنوشت های یک آدم عادی)
آیا قدرت ما “مسلمانان” فقط در همین است ؟(نســـــــــــــــل حضــــــــــــــــور)
گریزی وبلاگی از جزایر مجنون به غزه(آقا مهدی)
چگونه میتوان خاموش ماند چگونه میتوان گذشت کرد و چگونه باید گریست (اقلیم)
چرا فلسطین؟ (داداشی وب)
پست های بیشتری را هم در اینجا می توانید ببینید.
اگر دوست داشتید، می توایند به اینجا هم سری بزنید.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۸۷
وب حسین نامم . . .
چه فرقی دارد؟ عبدالله، سمیه، عماد، کلثوم یا هر چیز دیگر
شاید زن باشم یا مرد، کودک، پیر، نوجوان یا حتی جوان برومندی که باید بهترین سال های عمرش را سپری کند.
ولی من در غزه ام، اینجا فرقی نمی کند که چه کاره ام یا چه سنی دارم، اینجا من هم زندانی ام، مانند میلیون ها انسان دیگر، زندانی دژخیم روزگار
در همه جای دنیا، به زندانی آب می دهند، غذا می دهند و شرایط زندگی او را فراهم می کنند و او به جرمی که انجام داده، زندان را تحمل می کند.
اما اینجا مرا به جرم خواستن حقم، به جرم نابود شدن سرزمینم و به جرم شهید شدن عزیزترین برادران و خواهرانم، زندانی کرده اند، همه مان را زندانی کرده اند.
هر روز بمباران، هر روز شهید و زندانبان دژخیمی که حتی اجازه ورود غذا را نمی دهند.
حتما هنگامی که این نوشته را می خوانی، از برق استفاده می کنی، ولی از وقتی ورود سوخت بر ما را هم قطع کرده اند، تنها نیروگاه برق شهرم هم تعطیل شده است و من از این هم محروم شده ام.
اگر دوست داری حقوق بشر را ببینی به محاصره ما نگاه کن، به شهادت هر روزه شهروندان نگاه کن، به سرزمین هایی که از من گرفتند، نگاه کن، مگر این ها حقوق ما نیست؟ اما کسی نخواست ببیند.
اگر دوست داری دموکراسی را ببینی، به ما نکاه کن که چگونه به جرم انتخاب کسانی که دشمنان نمی پسندیدند، محکوم شدیم، دموکراسی یعنی همین، یعنی اینکه به محض انتخاب دلخواهمان، حتی از کمک های بهداشتی هم محروم شدیم
اگر می خواهی حق حاکمیت را ببینی، به ما نگاه کن که چگونه بارها، نمایندگانمان را دزدیدند و هیچ کس، فریاد نکرد.
شاید تو هم فریاد نکردی، ولی هنوز می توانی، تو طبع شیطانی نداری، می توانی فریاد بزنی و شریک و هم عقوبت این جلادان روزگار نباشی.
فریاد بزن، نه به خاطر ما. به خاطر خودت که این ها همان خوقوق بشر و دموکراسی و حق حاکمیتی است که سردمداران پلید روزگار، تو را به آن می خوانند و با سکوتشان، آن را برای ما تایید می کنند؛ پس برای تو نیز، آن را خواند پسندید.
به خودت، ثابت کن که آنقدر آزاده ای که با همه مشکلات، پشتیبان و همراه آزادگان جهان باشی.
به خودت، ثابت کن که از رئیس آن کشور عربی بیشتر می فهمی، بیشتر از اویی که آنقدر اندیشه نمی کند که اگر مقاومت ما نبود، اگر از جان گذشتگی مردم من نبود و اگر رژیم جلاد را در جای خودش متوقف نکرده بودیم، سرزمین او و همه دوستان سردمدار خوشگذرانش، جزئی از نیل تا فرات شده بود و باز هم اوی بی اندیشه، به سوی قاتل هر روزه ما، دست دوستی دراز می کند تا سد ما را بشکند.
آری تو بیش از او می فهمی، همان طوری که دیگران در سراسر جهان، می فهمند.
تو مسئولی، هم برای خودت و هم برای ما که اگر آگاهی و جنبش شما نباشد، زندانبانان جلاد غزه، گفته اند که هولوکاست را به واقعیت تبدیل می کنند و من، ما و همه هم میهنان دربندم، طعمه آن ها هستیم.
پ.ن ۱ : موضوع این نوشته از آن دسته موضوعاتی بود که حتی، با وجود نیمه تعطیل بودن وبلاگ، باید در مورد آن ها می نوشتم.
پ.ن ۲ : آقا حسین، انگیزه اولیه این نوشته را دادند، من هم شما را به نوشتن در اینارتباط با این موضوع، دعوت می کنم .
اطلاع دهید تا لینک شما را نیز در آگاهی بخشان وضعیت این نقطه از جهان، در همین نوشته قرار دهم.
اگر دوست داشتید، می توانید دوستانتان را نیز به این کار دعوت کنید تا نوشته های آن ها را نیز در همین جا قرار دهم.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۸۷
وب حسین خواستم از تحرکات در مرزهای ایران بنویسم، از افعانستان که در آن، طالبان دشمن ما با وساطت عربستان، به قدرت برمی گردد، عربستانی که شیعه ها را تحت فشار قرار می دهد، در اقدامی عجیب آمریکا و اسرائیل را به اجلاس ادیان دعوت می کند و در عوض، آمریکا او را در اجلاس سران مالی جهان می پذیرد. از پاکستانی که به مرحمت بمباران های مکرر آمریکا بر سر مردم بیگناه به وضعی رسیده که مردمشان باید به افغانستان جنگ زده، مهاجرت کنند. از آذربایجانی که شبکه های آن به طور ناگهانی سریال های مذهبی فارسی را قطع می کند و فیلم های مستهجن برای مردم خودش و شهرهای شمال غربی ایران، پخش می کند. از عراق، که تروریست های ایرانی، از لیست تروریست های انگلستان خارج می شوند، تابعیت آمریکایی می گیرند و با مقام های اروپایی دیدار می کنند تا بر خلاف تمام تروریست های جهان، نه تنها از تمام حقوق افراد بیگناه برخوردار باشند، بلکه امتیاز دیدار با سران جهان و کمک های مالی را هم دریافت کنند و در عوض به موقع، اقدامات! لازم را در ایران انجام دهند، چون بر خلاف غربی ها ما مشمول حقوق بشر نمی شویم تا جانمان ارزش داشته باشد و تمام جهان موظف باشند تروریست های مخالف آن ها را دربند کنند.
از عراقی که تحت فشار پیمان امنیتی بی شرمانه ای است تا پایگاه دائمی نظامی آمریکا شود، برای حمله به کشورهای همسایه. از سوریه که به دلیل عملکرد خلاف میل آمریکا، مورد تجاوز قرار می گیرد تا به زور هم که شده تحت قیومیت آمریکا قرار گیرد. از عمان که اجازه ساخت پایگاه نظامی را در نزدیکی تنگه هرمز به آمریکا می دهد تا علاوه بر استقلال خودش، آرامش را از ما بگیرد؛ تا اگر مسیر انحرافی عبور نفت از کنار تنگه هرمز و امارات، جواب نداد؛ آمریکا دغدغه ای نداشته باشد.
خواستم از انتخابات آمریکا بنویسم که رای مردمی ۵۲-۴۶ (۱٫۱۳ برابر) اوباما به مک کین در کالج ها به ۳۴۹-۱۶۳ (۲٫۱۴ برابر) می رسد تا یادآور شود که اکثریت مردمی، رئیس جمهور آمریکا را انتخاب نمی کند؛ همان طوری که در سال ۲۰۰۰ برای بوش، این کار را کرد.
خواستم بگویم که در حمله به کشورها مختلف و تحریم ما، اوبا با مک کین فرق نمی کند، همان طور که اوباما و مک کین های قبل فرقی نداشتند (۱ و ۲) و تازه هنوز چیزی نشده، دستور حملات جدید را داده، همان حملاتی که قبلا هم از آن صحبت شده بود. همان حملاتی که چند روز پیش، عروس و دامادی را در مراسمشان به همراه حدود ۴۰ نفر دیگر به آن دنیا فرستاد تا از ده ها کشته این روزهای حملات به پاکستان، عقب نمانند. خواستم بگویم که کسی ککش را هم نگزید، شورای امنیت احساس وظیفه نکرد و مهم تر از همه اینکه به ازای این همه کشته، کسی آمریکا را تحریم نکرد و مانعی برای استفاده دایم از سلاح های کشتار جمعی اش ایجاد نکرد. قانون جهانی که ساخته اند، قانون جنگل است که همه این اقدامات را نادیده می گیرد و به جایش، به خاطر سلاح های کشتار جمعی که هیچ گاه پیدا نشد، به دیگر کشورها حمله می کنند. حقوق بشر و دموکراسی دروغی است که خودشان هم باور ندارند، چرا که جان ده ها هزار کشته در افغانستان و پاکستان و صدها هزار کشته در عراق، زندانیان گوانتنامو و ابوغریب، به اندازه زندانی شدن یک عامل موافق غرب، نه ارزش توجه کردن دارد و نه ارزش رسانه ای شدن و نه ارزش تحریم و تنبیه عاملان آن.
در مقابل همه پلیدی های عاملان و حامیان این جنایت ها، خواستم از زیبایی ها هم بنویسم، از عشق و ایثار خانواده ای که با همه تنگدستی، از خون بهای پسر دلبندشان که نیروی کاری و درآمدی آن ها هم بود، می گذرند و حتی حاضر نمی شوند، این پول را به زخمی در زندگیشان بزنند که سخت به آن محتاجند و در عوض با بینشی عمیق، می خواهند تا پول را صرف ساختن مدرسه برای کودکان بکنند تا دیگر کسی به دلیل جهل، دست به قتل نزند.
درود بر این فهم و ایثار و پرورش دهندگان آنان در این مکتب آسمانی، که ارزششان، قابل مقایسه با اتوکشیده های روشنفکرنما و ابزار دست نیست.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۸۷
وب حسین بعضی مواقع طرفداری بیجا از موضوعی، آدم را به شک می اندازد که اگر اوضاع طور دیگری بود؛ این ها در قوی ترین باورهایشان نیز تجدید نظر اساسی می کردند! و چیزی را که امروز مخالف صریح آن هستند، به یکباره به عنوان مطلوب بر می گزینند.
مثلا اگر امروز به جای آمریکا کس دیگری، ابرقدرت بود، توجیهات نامعقولی که برای موجه کردن صورت این کشور صورت می گیرد، رنگ عوض می کرد و به نفع دیگری ظاهر می شد. واقعا چه فرقی است بین طالبان و آمریکا که یکی را می کوبند و دیگری را بالا می برند؟ شاید اگر طالبان ابرقدرت جهان بود، این ها طالبانی بودند و آن وقت موضعشان در قبال این رفتارها فرق می کرد؛ شاید اگر هیتلر ابرقدرت مانده بود، آن ها نازیسیت بودند و آن وقت موضعشان در برابر این رفتارها (+ و + و + و + و + و + و + و + و + و . . .) فرق می کرد و بی آنکه به هر نحو ممکن آن را توجیه کنند یا نهایتا آن را به پای بوش یا شخص خاص دیگری بنویسند؛ آن را امری دائمی و ناشی از ایدئولوژِی آمریکا و غرب بدانند که نتیجه طبیعی آن باورها است، همان طور که امروزه، رفتار های طالبانی را مربوط به بینادگرایی می دانند، نه شخص طالبان.
تا زندگی بسیاری را رسانه های غربی، فیلم های هالیوودی و تبلیغات پرحجم می سازند، انتظاری جز این نمی توان داشت و اگر روزی همین رسانه ها و تبلیعات تغییر جهت بدهند و بلندگوی طالبان شوند، آن ها هم به همان سرعت، تغییر جهت می دهند و حامی طالبان می گردند.
پ.ن : در مورد نوشته هایی که در مورد ایرادات غرب و آمریکا نوشته بودم و البته به نسبت بسیار مختصر هم بود، قبلا گفته بودم و باز هم تکرار می کنم که هیچ گاه هدف آن ها سوتی گرفتن نبوده ، بلکه رفتارهایی را در بر می گیرد که نتیجه طبیعی و مشخص ایدئولوژی آنان است و کاملا قابل استناد است؛ به همین دلیل خواندن آن را به طرفداران این طرز تفکر که تحمل برخورد معتدل با این رفتارها را دارند، توصیه می کنم و می گویم که این ها سرانجام رفتارهایی است که این اندیشه اگر، مشکلی بر سر راهش پیش نیاید، با آن روبرو می شود و نهایتا به همین نتایج می رسد.
ارسال شده توسط حسین در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۸۷
وب حسین در سال ۱۹۶۷ اسرائیل با حمله همزمان به چند کشور منطقه، مناطقی از جمله بلندی های جولان سوریه را اشغال کرد، ولی به جای آنکه به عنوان تجاوز گر محکوم شود و در انزوا قرار گیرد، با کمک دموکراسی و حقوق بشر غربی، به ادامه نقشه اشغال از نیل تا فرات خود ادامه داد و این سوریه بود که مورد انزوا قرار گرفت!! و اسرائیل هم در پناه غرب، به کشتار بیش از پیش مردم پرداخت.
به گزارش روزنامه “الجریده” چاپ کویت جرج بوش در آخرین ماههای حضور در کاخ ریاست جمهوری، قصد آشتی دادن سوریه و اسراییل را دارد و متعهد شده است در صورت توقف رابطه دمشق با تهران، بلندی های جولان که هم اکنون در اشغال اسراییل است به سوریه بازگردانده خواهد شد.
به گزارش این روزنامه، نامه بوش توسط محمود عباس که از سوی همین روزنامه، رییس جمهور فلسطین خوانده شده بود، به دست بشار اسد خواهد رسید.
یک منبع فلسطینی نزدیک به محمود عباس به روزنامه الجریده گفت: بوش متعهد شده است که در صورت توافق با سوریه و تعهد این کشور به قطع رابطه با ایران، تا پایان هفته جاری، بلندی های جولان را به بشار اسد و ملتش بازخواهد گرداند.
گفتنی است متن نامه به صورت فوق محرمانه به دست بشار اسد خواهد رسید و جزییات آن هنوز اعلام نشده است.
در حقیقت آمریکا، با این پیشنهاد، خود را درگیر پارادوکسی کرده است که با اعمال مجرمانه خود، پدید آورده است؛ زیرا با این پیشنهاد این سؤال اساسی مطرح می شود که اگر این مناطق، همان طور که در این سال هااز اسرائیل حمایت می کردید، اشغالی نیست، پس چرا قصد رفع اشغال آن را دارد؟
و اگر خودشان هم به اشغالی بودن آن اعتراف دارید، پس چرا به جای عقب نشینی سریع ارتش تجاوزگر و رعایت حقوق سوریه، آن را به شرط دیگری نظیر رابطه با ایران، مشروط کرده است؟!
مگر در سال ۱۹۶۷ به دلیل رابطه سویه با ایران آن را اشغال کرده بودند؟!
چه کسی پاسحگوی ظلمی خواهد بود که بر اثر اشغال این مناطق و انزوای سوریه، به مردم این کشور رفته است؟ آیا غرب و اسرائیل که بانی این جرم بوده اند، محاکمه می شوند؟
آیا کمال وقاحت نیست که همین کشورها که با حمایتشان، موجب قتل عام هزاران بیگناه و معلولیت صدها هزار نفر و آوارگی میلیون ها انسان بیگناه در این مناطق شده اند، مدعی حقوق بشرند؟ دنیا با این جانیان ذاتی، رنگ صلح و آرامش می بیند؟
اصلا مگر آمریکا حق دارد یا وطیفه اش است که در تصمیمات تمام کشورها و روابط آن ها با یک کشور آزاد و مستقل دیگر، نظیر ایران دخالت کند؟ زورگویی یک مجرم بدنام و بدچهره مانند آمریکا، که هیچ قانونی برای احترام به بشریت را برنمی تابد، تا کی ادامه دارد؟ آخر بعضی ها با چه روی از این دژخیم نفرت انگیز و بی آبرو حمایت می کنند؟!
پ.ن : چند روز قبل، آمریکا در ادامه سیاست تهدید و تشویق، به روستایی در سوریه حمله کرد و همزمان با مذاکرات صلح با طالبان، به بهانه مبارزه با تروریسم (؟!)، تعدادی از مردم عادی را قتل عام کرد و البته هیچ لزومی به توضیح اینکه جرم این مردم و شباهتشان با تروریست ها، چه بود هم ندید!